ای از همه بیش و از همه پیش
از خود همه دیده وز همه خویش

در ششدر خاک و خون فتاده
در وصف تو عقل حکمت اندیش

در عالم عشق عاشقان را
قربان شدن است در رهت کیش

هر دم که زنند عاشقانت
بی یاد تو در دهن شود نیش

درویش که لاف معرفت زد
از عجز نبود آن سخن پیش

در هر دو جهان ز خجلت تو
زآن است سیاه‌روی درویش

چون فقر سرای عاشقان است
عاشق شو و از وجود مندیش

در عشق وجودت ار عدم شد
دولت نبود تو را ازین بیش

عطار ز عشق او فنا شو
تا باز رهی ازین دل ریش

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: