در حقیقت نماز

(از: فیه ما فیه)

یکی از مریدان از مولانا سؤال کرد که:  از نماز نزدیک تر به حق، راهی هست؟… فرمود: هم نماز.
 اما نماز این صورت تنها نیست، این قالب نمازست زیرا که این نماز را اوّلی ست و آخری ست؛ و هرچیز را که اوّل و آخری باشد آن قالب باشد، زیرا تکبیر اوّل نماز است و سلام آخر نمازست.
و همچنین شهادت آن نیست که بر زبان می گویند تنها، … زیرا که آن را نیز اوّلی است و آخری. و هر چیز که در حرف و صوت درآید و او را اوّل و آخر باشد آن صورت و قالب باشد/

جان آن، بیچون باشد و بینهایت باشد و او را اوّل و آخر نبود.
آخر این نماز را انبیاء پیدا کرده اند. …
پس، دانستیم که جان نماز این صورت تنها نیست، بلکه استغراقی است و بیهوشی است که این همه صورتها برون می ماند و آنجا نمی گنجد، جبرئیل نیز، که معنی محض است، هم نمی گنجد.

مولانا در غزلی به این نکات اشاره کرده و جسم بی جان نماز را مایۀ شرمساری دانسته است:

اگر نه روی دل اندر برابرت دارم،

من این نماز حساب نماز نشمارم.

مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی

حدیث درد فراق، تو با تو بگذارم.

وگرنه، این چه نمازی بود که من، بی تو

نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟

از این نماز ریایی، چنان خجل شده ام

که در برابر رویت نظر نمی آرم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: