پیامبری از کنار خانه ما رد شد !

پیامبری از کنار خانه ما رد شدپیامبری از کنار خانه ما رد شد نامی‌ نداشت. نامش‌ تنها انسان‌ بود؛ و تنها دارایی‌اش‌ تنهایی. گفت: تنهایی‌ام‌ را به‌ بهای‌ عشق‌ می‌فروشم. كیست‌ كه‌ از من‌ قدری‌ تنهایی‌ بخرد؟ هیچ‌كس‌ پاسخ‌ نداد.گفت: «تنهایی‌ام‌ پر از رمز و راز است، رمزهایی‌ از بهشت، رازهایی‌ از خدا. با من‌ گفت‌و گو كنید تا از حیرت‌ برایتان‌ بگویم…» هیچ‌كس‌ با او گفت‌وگو نكرد.و او میان‌ این‌ همه‌ تن، تنها فانوس‌ كوچكش‌ را برداشت‌ و به‌ غارش‌ رفت. غاری‌ در حوالی‌ دل. می‌دانست‌ آنجا همیشه‌ كسی‌ هست. كسی‌ كه‌ تنهایی‌ می‌خرد و عشق‌ می‌بخشد. او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما فراموشش‌ كردیم‌ و نمی‌دانیم‌ كه‌ چه‌ مدت‌ آنجا بود.سیصد سال‌ و نُه‌ سال‌ بر آن‌ افزون؟ یا نه، كمی‌ بیش‌ و كمی‌ كم. او به‌ غارش‌ رفت‌ و ما نمی‌دانیم‌ كه‌ چه‌ كرد و چه‌ گفت‌ و چه‌ شنید؛ و نمی‌دانیم‌ آیا در غار خوابیده‌ بود یا نه؟ اما از غار كه‌ بیرون‌ آمد بیدار بود، آن‌قدر بیدار كه‌ خواب‌آلودگی‌ ما برملا شد. چشم‌هایش‌ دو خورشید بود، تابناك‌ و روشن؛ كه‌ ظلمت‌ ما را می‌درید. از غار كه‌ بیرون‌ آمد هنوز همان‌ بود با تنی‌ نحیف‌ و رنجور. اما نمی‌دانم‌ سنگینی‌اش‌ را از كجا آورده‌ بود، كه‌ گمان‌ می‌كردیم‌ زمین‌ تاب‌ وقارش‌ را نمی‌آورد و زیر پاهای‌ رنجورش‌ درهم‌ خواهد شكست.از غار كه‌ بیرون‌ آمد، باشكوه‌ بود. شگفت‌ و دشوار و دوست‌ داشتنی. اما دیگر سخن‌ نگفت. انگار لبانش‌ را دوخته‌ بودند، انگار دریا دریا سكوت‌ نوشیده‌ بود. و این‌ بار ما بودیم‌ كه‌ به‌ دنبالش‌ می‌دویدیم‌ برای‌ جرعه‌ای‌ نور، برای‌ قطره‌ای‌ حیرت. و او بی‌آن‌ كه‌ چیزی‌ بگوید، می‌بخشید؛ بی‌آن‌ كه‌ چیزی‌ بخواهد. او نامی‌ نداشت، نامش‌ تنها انسان‌ بود و تنها دارایی‌اش، تنهایی با اجازه ی عرفان نظرآهاری / پیامبری از کنار خانه ما رد شد /تصویرگر: عطیه مرکزی

Advertisements

2 responses to this post.

  1. Posted by Manoutchehr Valai on 29 مه 2014 at 4:19 ب.ظ.

    سلام بر حقّ

    ودرود بر حقّ پروایان

    از آغاز تا انجام

    عـطّــار 110 schrieb am 18:59 Donnerstag, 29.Mai 2014:

    WordPress.com 110attar posted: «پیامبری از کنار خانه ما رد شد نامی‌ نداشت. نامش‌ تنها انسان‌ بود؛ و تنها دارایی‌اش‌ تنهایی. گفت: تنهایی‌ام‌ را به‌ بهای‌ عشق‌ می‌فروشم. كیست‌ كه‌ از من‌ قدری‌ تنهایی‌ بخرد؟ هیچ‌كس‌ پاسخ‌ نداد.گفت: «تنهایی‌ام‌ پر از رمز و راز است، رمزهایی‌ از بهشت، ر»

    پاسخ

  2. Posted by Roya A on 27 ژوئن 2014 at 7:12 ب.ظ.

    چقدر شيرين و حقيقى!!!
    دستتان درد نكند!
    چنانچه به ديگ جوش رفتيد سلام و مهر ما را برسانيد

    Roya ♡

    >

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: