زنگ بیداری!

مرد فقیر و بودا

در روایت ها می‌خوانیم که:

مرد فقیری که از نداری خود به تنگ آمده بود، روزی از بودا پرسید:بودا
– من چرا این قدر فقیرم؟ چه کنم؟
بودا پاسخ داد:
– برای آنکه یاد نگرفته‌ای که «بدهی»!
مرد، شگفت‌زده، گفتـ
– من گفتم که فقیرم … چیزی ندارم که بدهم!
– ولی تو خیلی چیزها برای دادن داری، ولی یاد نگرفته‌ای که بدهی!
مرد گفت:
– مثلن چه؟
بودا پاسخ داد:
– چهره‌ای که می تواند لبخندی ببخشد؛
دهانی که می تواند ستایش کند و با کلام خوش به دیگران آرامش بخشد و دل‌ها را شاد کند؛
قلبی که می تواند به روی دیگران باز شود؛
چشم‌هایی که می توانند نگاهی مهربان نثار دیگران کنند؛
بدنی که می تواند به دیگران یاری دهد!
بنابر این تو اصلن فقیر نیستی … فقر واقعی، فقر روحی‌ست که آدم را از پا در می‌آورد!

Advertisements

One response to this post.

  1. یا حــــق
    چون همیشه بسیار عــــالــــی بود.
    دست مریزاد

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: