جمله معشوق است و عاشق مرده‌ای!

به ســاقی در نگر، در مست منگر

به یوسف در نگر، در دست منگر

معشوقي، عاشق خود را به خانه دعوت كرد و كنار خود نشاند. عاشق بیدرنگ نامه های زيادي را كه پیش تر در زمان دوري و جدايي براي يارش نوشته بود، از جيب بيرون آورد، به معشوق نشان داد، و شروع به خواندن كرد.

نامه‌ها پر بود از آه و ناله و سوز و گداز؛ و او آنقدر خواند تا حوصل ی معشوق را سر برد. معشوق با نگاهي از سر تمسخر و تحقير گفت:

«اين نامه‌ها را براي چه كسي نوشته‌اي؟»

عاشق  پاسخ داد:

«براي تو، اي نازنين!»

 معشوق گفت:

«من كه كنار تو نشسته‌ام و تو مي‌تواني از وصال من لذت ببري. .  اين كار تو در اين لحظه تباه كردن عمر و از دست دادن وقت است.!»
عاشق جواب داد:

«بله، مي‌دانم، من الآن در كنار تو نشسته‌ام، اما نمي‌دانم چرا آن شور و شوق و لذتي را كه در دوران جدايي از تو، با ياد تو احساس مي‌كردم اكنون كه در كنار تو هستم در من نیست؟..»

 معشوق گفت:

«علتش اين است كه تو، عاشق حالات خودت هستي نه عاشق من.!  پیداست که براي تو، من مثل خانه ی معشوق هستم نه خود معشوق.  تو بسته ی حال خود هستي، و ازين روی تعادل نداري. عاشق راستین بيرون از حال و زمان مي‌نشيند، و امير «حال» ها ست.  تو اسير حال هاي خودي.  برو و عشق راستین را بياموز؛ و گرنه اسير و بنده ی حالات خواهي ماند.  زيبايي و زشتي خویش را مبین، عاشق جز معشوق نمی بیند.»

(نقل به معنی از منطق‌الطیر)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: