قصه‌های شیخ اشراق، شهید سهروردی (1)

خفّاشان و حِربا (آفتاب‌پرست)

وقتی خفاشی چند را با حِربا خصومت افتاد و مکاوحت میان ایشان سخت گشت.  مشاجرت از حد برفت.  خفافیش اتفاق کردند که چون غَسَقِ شب در مقعَّرِ فلک مستطیر شود و رییس ستارگان در حظیره‌ی افول هوا کند، ایشان جمع شوند و قصد حربا کنند و بر سبیل حِـراب، حربا را اسیر گردانند، به مراد دل سیاستی بر وی برانند، و بر حسب مشیّت، انتقامی بکشند. چون وقت فرصت به آخر رسید، به در آمدند و حِربای مسکین را به تعاون و تعاضُد  یکدیگر در کاشانه‌ی ادبار خود کشیدند و آن شب محبوس خود بداشتند.  بامداد گفتند:

«این حربا را طریق تعذیب چیست؟»

همه اتفاق کردند بر قتل او.  پس تدبیر کردند با یکدگر بر کیفیت قتل.  رای‌شان بر آن قرار کرفت که:

«هیچ تعذیب بتر از مشاهدت آفتاب نیست».

البته هیچ عذابی بتر از مجاورت آفتاب ندانستند.  قیاس بر حال خویش کردند و او را به مطالعت آفتاب تهدید کردند.

حربا از خدایِ خود این می‌خواست و خود آرزوی این نوع قتل می‌کرد.

چون آفتاب بر آمد او را از خانه‌ی نحوست خویش به در انداختند تا به شعاع آفتاب معذّب شود؛ و آن تعذیب، احیای او بود.  اگر خفافیش بدانستندی که در حق حربا به آن تعذیب چه احسان کرده‌اند و چه نقصان است در ایشان به ذوق لذت او، همانا که در غضب بمُردندی.

———————————-

غَسَق: تاریکی، تیرگی
مقعّرِ فلک: گنبد آسمان
مُستطیر: منتشر
حِــراب: جنگ
حظیره: شبستان، شب‌سَرا
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: