مــن، تــو، او . . . مـا

کــريم زيّـانی

آذرکده دلم را
ـــ که مشتاق عاشقانه سوختن است ـــعشق
با سوختــبارِ عشق می‌افروزم
وعشقِ ســرريـز شده از روزنِ چشم‌هايم را
نثار تو می‌کنم . . .
که دوستت دارم . . .

. . .  و تو،
آن شعله رادر جانت می‌ريزی
ـــ که مشتاقِ عاشقانه سوختن است ـــ
و عشقِ ســرريز شده از روزن چشم‌هايت را
نثارِ او می‌کنی
که دوستش داری!

آنــگاه،
«ما»
عشق را از روزن چشمهامان
و زمزمــه‌ی لبهامان
و مهربانی دست‌هامان
نثــــارِ هــمــه می‌کنيم
که دوستشان داريم!

عـشقاز آن پس، ديگـــر،
«من» نيست،
«تــو» نيست،
«او» نيست؛
«ما» هستيم
و . . . پيــوندِ عشق!

Advertisements

5 responses to this post.

  1. Posted by Mersedeh kaviany on 5 فوریه 2013 at 3:50 ب.ظ.

    Thank you amou Karim this is beautiful, is it ok I post it on fb?

    Sent from my iPhone

    پاسخ

  2. Posted by Malihe on 6 فوریه 2013 at 3:01 ق.ظ.

    دورود بر شما، بسیار زیبا و دلنشین بود. دست مریزاد

    پاسخ

  3. Posted by " دوسـت " on 8 فوریه 2013 at 11:30 ق.ظ.

    » آتش عشق نبودست بدین سوز نخست / هر که پیدا شده بر وی زده دامانی چئد »
    .. آتش عشقمان روزافزون.. یاحق

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: