عطار: از نگاه محمدرضا شفیعی کدکنی

فریدالدین عطار نیشابوری


 عطار از درون و از بیرون

عطار و منظومه فرهنگی پیرامون او، از زندگی تاریخی تا افسانه ها و از آثار مسلم او تا مجموعه وسیعی از مجعولات و منحولات دوره های بعد، که منسوب به اوست، بی شباهت به یک مذهب یا یک آیین نیست. در کنار هر مذهبی مشتی افسانه و اساطیر و مجموعه متناقضی از آرا می توان دید که با همه تضادی که در اصل، با مبادی مرکزی آن آیین دارند، از جهاتی سبب حفظ و حراست از آن مذهب اند و در لحظه هایی همان حواشی و افزوده ها، از نابودی آن اصول و مبادی مرکزی جلوگیری می کنند. یا بهتر بگوییم: بقای هر مذهبی را تناقض های درونی آن تضمین می کند. ارزش این حواشی و افزوده ها، در بعضی از شرایط تاریخی، از آن اصول و مبادی مرکزی کم تر نیست. حتا در مواردی بسی مهم تر از اصل است. چهره قدیس گونه عطار، درست مانند یک مذهب، در درون همین افسانه ها و همین سخنان مجعول رشد کرده و بدین گونه که امروز می بینیم، درآمده است. تا وقتی کسی به این مذهب نگرویده است، بسیاری از اجزای این آیین در نظرش بی ارزش و حتا مضحک جلوه می کند؛ اما وقتی در داخل این منظومه آیینی قرار گرفت، همه آن حرف های ظاهرا سست و یا نامعقول، جلوه و جلای خاصی پیدا می کند و از هر جهت زیبا و استوار، سیطره خود را گسترش می دهد.

 شعر عطار

شعر عطار نماینده یکی از مراحل تکامل شعر عرفانی ایران است. وقتی از دور به این دریا ـ که یک ساحل آن را نخستین تجربه های شعر زهد و اخلاق شاعران مذهب کرامی، در عصر سامانی، تشکیل می دهد و یک ساحل دیگر را در زمانی نزدیک به عصر ما، تجربه های امثال هاتف اصفهانی و حبیب خراسانی ـ می نگریم، سه موج عمومی، سه خیزاب بلند در آن دیده می شود: قله یکی از این خیزاب ها سنایی است و قله دومین خیزاب، فریدالدین عطار است و سومین کوه موج و قله، که بلندترین آن هاست، جلال الدین مولوی است. بعد از او هر چه هست، موج ها و موجک ها است و حتا می توان گفت که دریا نیز دیگر دریا نیست، دریاچه است و غدیر و آبگیر و در مواردی حوض و پاشوره.

  عطار راستین، عطار مجعول

عطار را باید از نو شناخت، عطار راستین و عطار تاریخی را از عطارهای مجعول در طول قرون و اعصار جدا کرد، آثار برساخته درویشان مهمل سرای مبتذل و بی مایه را از قلمروی آثار او به دور کرد و کار را از آثار مسلم و قطعی الصدور او آغاز کرد؛ عطار در مقدمه ای که خود و به احتمال قوی در اواخر عمر به نثر نوشته است و در آن جا به نام و نشان مجموعه آثار خویش پرداخته است، تصریح می کند که وی دارای این آثار است: «الاهی نامه» (= خسرونامه)، «اسرارنامه»، «مصیبت نامه»، «منطق الطیر» (= مقامات طیور)، «دیوان» (غزلیات و قصاید) و «مختارنامه» (مجموعه رباعیات). البته خود تصریح می کند که دو اثر منظوم خویش را به نام «جواهرنامه» و «شرح القلب» از میان برده و نابود کرده است. بنابراین، هرگونه اثری که بدین نام ها پیدا شود، ربطی به عطار ندارد و مجعول و منحول است.

 زندگی در مه

در میان بزرگان شعر عرفانی فارسی، زندگی هیچ شاعری به اندازه زندگی عطار در ابر ابهام نهفته نمانده است. اطلاعات ما در باب مولانا صدبرابر چیزی است که در باب عطار می دانیم. حتا آگاهی ما درباره سنایی، که یک قرن قبل از عطار می زیسته، بسی بیش تر از آن چیزی است که در باب عطار می دانیم. نه سال تولد او به درستی روشن است و نه حتا سال وفات او. این قدر می دانیم که او در نیمه دوم قرن ششم و ربع اول قرن است. نه استادان او، نه معاصرانش و نه سلسله مشایخ او در تصوف، هیچ کدام، به قطع روشن نیست. از سفرهای احتمالی او هیچ آگاهی نداریم و از زندگی شخصی و فردی او و زن و فرزند و پدر و مادر و خویشان او هم اطلاع قطعی وجود ندارد.

 در این باب هر چه گفته شده است، غالبا احتمالات و افسانه ها بوده است و شاید همین پوشیده ماندن در ابر ابهام، خود یکی از دلایل تبلور شخصیت او باشد که مثل قدیسان عالم در فاصله حقیقت و رؤیا و افسانه و واقعیت در نوسان باشد. اگر این «افسانه گون» بودن، در «قدیس وارگی» عطار تأثیری داشته، در متهم کردن او و آلودن نامش به شعرهایی بسیار سست و ناتندرست و ذهنیتی بیمارگونه و مالیخولیایی نیز بی تأثیر نبوده است؛ زیرا در این هفت قرنی که از روزگار حیات او می گذرد، مجموعه گوناگونی از شعرهای سست و بیمارگونه به نام او برساخته شده است که جدا کردن حقیقت وجودی عطار از آن یاوه ها کار آسانی نیست.

(برگرفته از مقدمه‌ی "منطق الطیر" به همت دکتر شفیعی کدکنی)
Advertisements

One response to this post.

  1. پاره روایت بُعد دیگری از زندگی است

    شیوه ای برای رهایی

    پاره روایت نوعی مهاجرت است از خود به خود!

    در چنین وضعی تمام تضاد های انسان با خود و پیرامون از بین می رود و جای آن را تضادِ تضاد ها پر می کند .

    یعنی حقیقت روح و جسم آشکار خواهد شد و پرده از واقعیت اشیاء برداشته می شود .

    راوی با هیجان و حیرت یک کودک و درک و فهم یک پیر فرزانه دنیای پیرامون اش را مشاهده می کند و در فضای آن به مکاشفه می پردازد.

    مقصد از این هجرت آرامش ابدی ست.

    آرامشی ورای این دنیا

    آرامشی فرا مذهب ، فرا عرفان ، فرا دانش ، فرا هنر ، فرا آگاهی و…

    حقیقتی که با رسیدن به بک زندگی خارج از محدوده ی داشته ها و ساخته های نسل های پیش از خود به دست می آید.

    پاره روایت جوهر زندگی می باشد و تبدیل صفر به بی نهایت. پاره روایت همه جا هست و هیچ جا نیست. پاره روایت اشتیاق به زندگی و استقبال از مرگ است. پاره روایت یعنی یکی شدن با کائنات و تمام هستی را به اختیار خود در آوردن. پاره روایت با همه هست و با همه نیست. پاره روایت هستی و نیستی ست. پاره روایت آغاز و انجام است. پاره روایت خدا را تجربه کردن است. پاره روایت خدایی کردن است…

    راویِ پاره روایت در جایگاه خالق می نشیند و با کشف حقیقت، لحظه ها و تصاویر پویا و تازه ای خلق می کند که همواره با روان آدمی در ارتباط هستند….

    دعوتید به خوانش مقاله ای در باب پاره روایت. رضا بهادر

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: