هستی از عشق عجب شور و نوایی دارد!

هوشمندی کیهانی

برنامه رادیویی چنته

چنته شماره 577

… شمایید !

نوروز بمانید که ایّام شمایید Cheh Daanam

آغاز شمایید و سرانجام شمایید 

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی

می‌آورد از چلچله پیغام، شمایید 

آن دشت طراوت زده، آن جنگل هشیار

آن گنبد گردنده‌ی آرام، شمایید 

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،

خورشید شما، عشق شما، بام شمایید 

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟

اسطوره‌ی جمشید و جم و جام، شمایید 

عشق از نفس گرم شما، تازه کند جان

افسانه‌ی بهرام و گل‌اندام شمایید 

هم آینه‌ی مهر و هم آتشکده‌ی عشق،

هم صاعقه‌ی خشم بهنگام، شمایید 

امروز اگر می‌چمد ابلیس، غمی نیست

در فنّ کمین، حوصله‌ی دام شمایید 

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،

در کوچه‌ی خاموش زمان، گام شمایید 

پیرایه یغمایی

برنامه رادیویی چنته

چنته 576 چارشنبه سوری 1393

خمُش باش

images (5)زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا

زهی قدر و زهی بدر تبارک و تعالی

زهی فر زهی نور زهی شر زهی شور

زهی گوهر منثور زهی پشت و تولا

زهی ملک زهی مال زهی قال زهی حال

زهی پر و زهی بال بر افلاک تجلی

چو جان سلسله‌ها را بدرد به حرونی

چه ذاالنون چه مجنون چه لیلی و چه لیلا

علم‌های الهی ز پس کوه برآمد

چه سلطان و چه خاقان چه والی و چه والا

چه پیش آمد جان را که پس انداخت جهان را

بزن گردن آن را که بگوید که تسلا

چو بی‌واسطه جبار بپرورد جهان را

چه ناقوس چه ناموس چه اهلا و چه سهلا

گر اجزای زمینی وگر روح امینی

چو آن حال ببینی بگو جل جلالا

گر افلاک نباشد به خدا باک نباشد

دل غمناک نباشد مکن بانگ و علالا

فروپوش فروپوش نه بخروش نه بفروش

تویی باده مدهوش یکی لحظه بپالا

تو کرباسی و قصار تو انگوری و عصار

بپالا و بیفشار ولی دست میالا

خمش باش خمش باش در این مجمع اوباش

مگو فاش مگو فاش ز مولی و ز مولا

مولانا

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 59 مشترک دیگر بپیوندید