ریاضی؟ شعر؟

https://video-ord1-1.xx.fbcdn.net/hvideo-xtp1/v/t42.1790-2/11131600_10152687126091512_998897809_n.mp4?efg=eyJybHIiOjMwMCwicmxhIjo1MTJ9&rl=300&vabr=142&oh=083c047c4cfd898340ea1c3af934a4cb&oe=55A29A68

زیبایی

 زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛
سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا «حس زیبا دیدن» همان عشق است .

(از: عليرضا شمشادي)

در حقیقت نماز

(از: فیه ما فیه)

یکی از مریدان از مولانا سؤال کرد که:  از نماز نزدیک تر به حق، راهی هست؟… فرمود: هم نماز.
 اما نماز این صورت تنها نیست، این قالب نمازست زیرا که این نماز را اوّلی ست و آخری ست؛ و هرچیز را که اوّل و آخری باشد آن قالب باشد، زیرا تکبیر اوّل نماز است و سلام آخر نمازست.
و همچنین شهادت آن نیست که بر زبان می گویند تنها، … زیرا که آن را نیز اوّلی است و آخری. و هر چیز که در حرف و صوت درآید و او را اوّل و آخر باشد آن صورت و قالب باشد/

جان آن، بیچون باشد و بینهایت باشد و او را اوّل و آخر نبود.
آخر این نماز را انبیاء پیدا کرده اند. …
پس، دانستیم که جان نماز این صورت تنها نیست، بلکه استغراقی است و بیهوشی است که این همه صورتها برون می ماند و آنجا نمی گنجد، جبرئیل نیز، که معنی محض است، هم نمی گنجد.

مولانا در غزلی به این نکات اشاره کرده و جسم بی جان نماز را مایۀ شرمساری دانسته است:

اگر نه روی دل اندر برابرت دارم،

من این نماز حساب نماز نشمارم.

مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی

حدیث درد فراق، تو با تو بگذارم.

وگرنه، این چه نمازی بود که من، بی تو

نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟

از این نماز ریایی، چنان خجل شده ام

که در برابر رویت نظر نمی آرم

سخن هفته

یک سیب افتاد و جهان از قانون جاذبه باخبر شد ……..

ولی هزاران جسد افتاد و بشر معنی انسانیت را درک نکرد …   

چارلی چاپلین

یعقوب و زبان پارسی

يعقوب ليث صفار  پس از آزاد کردن شهر كرمان و تسلط بر بخش مهمی از ایران، دستور اكيد داد به زباني كه او نمي فهمد (عربي)، مكاتبه نكنند.

یعقوب لیثاز زمان افتادن ايران به دست عرب، تا آن روز مكاتبات اداري به زبان عربي صورت مي گرفت. با صدور دستور اكيد يعقوب ليث بود كه «پارسي» بار ديگر زبان رسمي ايرانيان شد و رونق گرفت. يعقوب دستور داد براي حروفي كه در عربي نيست و در فارسي تلفظ مي شود، جانشين بيابند تا رسم الخط تكميل شود.

گفتنی‌ست که سالها طول كشيد تا اديبان با هم به توافق رسيدند كه «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سركش بر حروف عربي مشابه، به وجود آورند تا تركيب حروف تغيير نكند و مقرر داشتند كه از بكار بردن حروف خاص عربي از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء» در واژه ها و نام‌هاي پارسي خودداري شود.

تكميل اين تغييرات در حدود هشتاد سال وقت گرفت و خط الرسم فارسي امروز به دست آمد.

ايرانيان تنها مسلمانان آن زمان بودند كه زبان ملي خود را از دست ندادند. افزون بر این، ايرانيان ساكن «فرارود» و خراسان خاوري (افغانستان شمالي امروز) كه تاجيك خوانده مي شوند «پارسي» را هرگز از دست نداده بودند و گروهي از آنان خود را «پارسيوان = پارسيبان» مي ناميدند.

برنامه‌ی رادیویی چنته

چنته شماره‌ 586

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 59 مشترک دیگر بپیوندید