با سپاس از علیرضا حدادی

دوست دوست

25 فروردین، سالروز بزرگداشت فریدالدین عطار نیشابوری

عطلر نیشابوری

فریدالدین عطار

کریم زیاّنی

25 فروردین (14 اوریل) روز ملی بزرگداشت شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ست. به همین انگیزه، نوشتار کوتاه زیر درباره ی کارهای بجا مانده از شخصیت ادبی و عارف بزرگ پیشکش خوانندگان می گردد.

فریدالدین عطار، عارف نامداری ست که کلام و قلمش سده هاست چراغ راه رهروان طالب حقیقت می باشد، و آثارش، چه نظم و چه نثر، در شمار شاهکارهای کلاسیک ادبیات زبان پارسی و ایرانی ست. آفریننده ی “منطق الطیر” صوفی، شاعر و نویسنده ای ست که با تخیل قدرتمند و سرشار از جوشش اندیشه های ناب، همواره در ذهن و ضمیر خواننده ی آثارش شگفتی می آفریند. وی انسانی ممتاز ست که “هفت شهر” عشق را درنوردیده، به کمال وجود دست یافته و با نگارش آثاری کم نظیر، خورشید اندیشه اش را روشنگر راه پویندگان و جویندگان دیگر قرار داده، و در عرصه‌ی تصوف و عرفان تا جایی پیش رفته که مولانا جلال الدین محمد بلخی درباره اش می فرماید:

من آن ملاّی رومی ام که از نظمم شکر ریزد

ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم

فریدالدین ابوحامد محمد فرزند ابراهیم، معروف به شیخ عطار، بی تردید نقشی سترگ در شناساندن

تصوف ایرانی، که مکتب عشق است (و به همین روی، تصوف عشقی یا ذوقی نیز نامیده شده) و گسترش ادبیات تصوف و ارائه آموزش های عملی برای رهروان طریقت داشته است.

نگاهی به حجم آثار بجا مانده از او و پربار بودن این آثار، آشکار می سازد که شیخ عطار لحظه ای از زندگی خود را بیکار ننشسته و همزمان با اداره دکان عطاری و طبابت، پیوسته در کار آفرینش های هنری بوده است. این شیدای عاشق سال ها به صفا دادن درون و صیقل زدن آینه ی دل و پاکیزه سازی نفس همت گماشت، چندی در باطن از خلق برید، اوج گرفت، هفت شهر عشق را درنوردید و به یاری طلب عشق و همت، سیر و سلوک خود را کامل کرد، و چون از سرچشمه ی کمال انسانیت سیراب گردید و در معشوق ازلی فانی گشت، به ارشاد مشتاقان و تشنگان حقیقت همت گماشت.

عطار با زبان شعر و تا آنجا که در توان واژه ها بود، پرده از رازهای معنویت خداگونه ی انسان برگرفت و دروازه های عالم معنا را بر رهروان عاشق حقیقت برگشود.

کردی ای عطار بر عالم نثار   

نافه ی مشک هر زمانی صدهزار

از تو پر عطر است آفاق جهان    

وز تو در شورند عشاق جهان

(منطق الطیر)

هلموت ریتر آلمانی که پژوهش های ژرف و نکته بینانه ای در ادبیات عرفانی ایران دارد در مقدمه ی کتاب دریای جان می گوید:

“جهان فکری عطار چنان وسیع و پر دامنه است که لفظ و وزن در برابر عمق مفاهیم و سخنان حکیمانه ی او بی تاب و کم مایه می نمایند. عطار توانسته است میان فردیت صوفیانه و تعهد اجتماعی، الفتی عمیق ایجاد کند و این نکته، احتمال انتساب هر گونه تک بعدی بودن او را منتفی می کند.”؛ کاری که سلف او، ابوسعید ابوالخیر نیز بر آن همت نهاد.

این شخصیت استثنائی، هنر شعر و تسلط برکلام را با جهان بینی ژرف یکجا در اختیار داشت و آن ها را با بیانی دلنشین در اختیار مشتاقان قرار داد.

عطار غزل هایی شورانگیز و تابناک دارد و در سرودن رباعی با مفاهیم عرفانی، استادی بی رقیب است. مثنوی هایش ـ اگر چه همراه با رمز و رازهای صوفیانه ـ ساده و روان است، و سرانجام آنکه، در نثر، آن هم نثری شاعرانه، قلمی توانا و شیرین دارد.

در کنار این هنرها، فریدالدین عطار در سیر و سلوک عارفانه به مقامی رسید که مورد ستایش بزرگانی چون مولانا جلال الدین محمد بلخی (رومی)، شیخ محمود شبستری (خالق گلشن راز)، جامی و بسیاری دیگر قرار گرفت.

مولانا:

 عطار روح بود و سنایی دو چشم او   

ما از پی سنایی و عطار آمدیم

 

 جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند

یا در سنایی رو کند یا بو کند عطار را

شبستری:

مرا از شاعری، خود عار ناید    

که در صد قرن چون عطار ناید

علامه سمنانی:

سرّی که درون دل مرا پیدا شد   

از گفته ی عطار و ز مولانا شد

جامی:

بوی عشق از گفته ی عطار عالم را گرفت

خواجه مزکوم است از آن منکر بود عطار را

خواجه نصیر طوسی:

…و او شیخی بود بس خوش بیان (شرح احوال …ص89)

زنده یاد بدیع الزمان فروزانفر:

“عطار به راستی این امتیاز را احراز کرده که در نظم و نثر، استادی تمام است و همچنان که شعرش از حیث روانی و انسجام و قوت تاثیر، ممتازست، نثر او هم این اوصاف را به کمال و تمام داراست.(شرح احوال…ص88)

 نمونه ای از غزل های عطار

عزم آن دارم که امشب نیم مست   

پای کوبان کوزه ی دُُردی به دست

سر به بازار قلندر بر نهم              

پس به یک ساعت ببازم هر چه هست

تا کی از تزویر باشم ره نمای        

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده ی پندار می باید درید         

توبه ی تزویر می باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم      

چند خواهم بود آخر پای بست؟

ساقیا در ده شرابی دلگشای        

هین که دل برخاست، غم بر سر نشست

تو بگردان دور، تا ما مردوار           

دورگردون زیر پا آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم  

زهره را تا حشرگردانیم مست

همچو عطار از جهت بیرون شویم

بی “جهت” در رقص آییم از الست

نمونه ای از رباعی های عطار:

تا شد دلم از بوی می عشق تو مست

هم پریده دریده گشت، هم توبه شکست

امروز منم هر نفسی دست به دست

از هست به نیست رفته، از نیست به هست

                  ***

من توبه ی عامی به گناهی نخرم

صد باغ چو خلدش به گیاهی نخرم

این رد و قبول خلق و این رسم و رسوم

تا جان دارم به برگ کاهی نخرم

زندگی عطار

زادروز عطار به درستی معلوم نیست ولی گفته اند که در سال 525 خورشیدی (540 قمری) به دنیا آمده است. مزار پدرش شیخ ابراهیم، معروف به “پیر زروند” در کدکن (زادگاه عطار) زیارتگاه مردم است.

از همسر و فرزندان عطار نشانه ای در دست نیست جز اینکه گویا یکی از فرزندانش شیخ محمد غوث بوده که در هند می زیسته و از سران سلسله ی شطاریه بوده است (مختارنامه، ص 26).

عطار از زمان کودکی، چنان که خودش گفته، شیفته تصوف و صوفیان بوده ست. وی در مقدمه ی تذکرت الاولیا می نویسد: “بی سببی” از کودکی باد دوستی این طایفه در دلم موج می زد و همه وقت، مفرح دل من، سخن ایشان بود.” و بنابراین، افسانه ی تحول ناگهانی او بر اثر دیدار با درویشی قلندر در دکان عطاری، راست نمی تواند بود.

در مورد مذهب عطار گمانه زنی بسیار ست، ولی آنچه که باورپذیر می نماید این است که اهل سنت بوده و در عین حال نسبت به خاندان پیامبر اسلام ارادت خاص داشته است. در هر صورت او انسانی آزاداندیش و بی تعصب بوده است. در مورد سال شهادتش نیز اتفاق نظر وجود ندارد، ولی به احتمال زیاد در سال 600 خورشیدی (618 قمری) در حمله ی تاتارها شهید شده است. پژوهشگران نتوانسته اند پیر یا مرشد فریدالدین عطار را شناسایی کنند و از چند نفر نام می برند که معتبر نیست. خود عطار نیز در هیچ یک از آثارش از مرشد و شاگردانش نام نبرده است. جامی او را “اویسی” می خواند یعنی به کسی دست ارادت نداده. در عین حال گروهی منصور حلاج را پیر او می دانند، زیرا که در غزل ها و دیگر آثار و قصه هایش با احترام و ستایش بسیار از او یاد می کند. سخنی از مولانا نقل است که این گمان را تائید می نماید:  “….نور منصور رضی الله عنه بعد از 150 سال بر روح فریدالدین عطار رحمت الله علیه تجلی کرد و مرشد او شد….” (مناقب العارفین، ص582).

 آثار فریدالدین عطار

آثاری که از این سخنور بزرگ در تاریخ ها ثبت شده و برخی از آنها امروز در اختیار می باشد چنین است:

تذکرة الاولیا ـ دیوان ـ الهی نامه ـ مختار نامه (رباعیات) ـ اسرار نامه ـ مصیبت نامه ـ منطق الطیرـ خسرو نامه (؟)ـ جواهر نامه ـ شرح القلب

جواهر نامه و شرح القلب را به گمان برخی از پژوهشگران، عطار سوزانده؛ خسرو نامه را شفیعی کدکنی ـ بر خلاف نظر فروزانفر و هلموت ریتر ـ متعلق به عطار نمی داند و آنها را جعلی می شمارد (مختار نامه، ص59 ـ 34) زیرا از لحاظ فرم، محتوا، و معنا با دیگر آثار مسلم عطار تفاوت بسیار دارد و یک داستان عشقی خالی از مفاهیم عرفانی است. افزون بر این، عطار هرگز پادشاه یا امیری را مدح نکرده است.

آثار دیگری نیز به نام عطار شهرت یافته (مظهر العجایب، وصلت نامه، معراج نامه، بلبل نامه، اشتر نامه، هیلاج نامه، پند نامه، جواهر الذات) که پژوهشگران هیچ کدام را متعلق به فریدالدین عطار نمی دانند.

از آنجا که در این نوشتار امکان شرح همه ی آثار عطار فراهم نیست تنها به شرح دو اثر مهم او، تذکرة الاولیاء و منطق الطیر بسنده می کنیم.

 

تذکرة الاولیاء

این کتاب پر حجم، برخی گفتارها و کارهای بزرگان صوفیه (72 نفر) را با هدف عرضه کردن چکیده ای از مفهوم تصوف و سیر و سلوک صوفیانه به منظور بهره مندی سالکان طریقت، شرح داده است.

تذکرة الاولیاء را به حقیقت می توان شعر منثور دانست، حتی (به گفته ی محمدرضا شفیعی کدکنی) “بخش هایی از آن از ناب ترین بخش های منطق الطیر هم شاعرانه تر می نماید.” در این کتاب به اغراق ها و فرا عادت هایی برمی خوریم که در عین حال، تصویرهای شاعرانه ی زیبایی می سازند تا اثر کلام را افزون سازند، و این با خواننده است که پیامهای اساسی را از درون آنها برگیرد.

برخی از پژوهشگران به حق برآنندکه تذکرة الاولیاء را می توان طغیانی بر ضد قوانین حاکم بر جامعه دانست و یک درونمایه اجتماعی سیاسی برای آن قایلند، چرا که در دیدگاه این نویسنده، شاه و حاکم و امیر و دربار و قوانین و ضوابط نگاهبان سیستم های حاکمیت به چیزی گرفته نمی شوند و از زبان شخصیت های قصه ها مورد انتقادهای شدید و گزنده قرار می گیرند. به قصه ی زیر نگاه کنید:

پادشاهی دیوانه ای را گفت” از من حاجتی بخواه!”

گفت: “می خواهم این مگس ها را که مرا آزار می دهند، از من بازداری!”

شاه گفت:”من این نتوانم، زیرا که مگس ها در اختیار من نیستند.”

دیوانه گفت:”پس صد بار از من عاجزتری:

چو تو بر یک مگس فرمان نداری    

برو شرمی بدار از شهریاری

… و او پادشاه بلخ بود. ابتدای حال او آن بود در وقت پادشاهی، که عالمی زیر فرمان داشت و چهل سپر زرین در پیش و چهل گرز زرین در پس او می بردند.

یک شب بر تخت خفته بود. نیم شب سقف خانه بجنبید، چنان که کسی بر بام بود. گفت:”کیست؟”

گفت:”آشنایم. شتر گم کرده ام!”

گفت:”ای نادان شتر بر بام می جویی؟ شتر بر بام چگونه باشد؟”

گفت:”ای غافل، تو خدای را بر تخت زرین و جامه ی اطلس می جویی؟ شتر بر بام جستن از آن عجیب تر است؟”

از این سخن هیبتی در دل وی پدید آمد و آتشی در دل وی پیدا گشت. . . (تذکرت الاولیا)

 

منطق الطیر

یکی از پر آوازه ترین و گرامی ترین کارهای فریدالدین عطار از دیدگاه عرفان و تصوف و ادبیات پارسی، منطق الطیر است که آن را مقامات طیور هم نامیده اند. کتابی است که به زبان های اروپایی و غیر اروپایی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است.

منطق الطیر یک داستان بلند است که 174 داستان کوتاه و پر معنا را در خود جای داده ـ قصه در قصه.

خلاصه داستان این است که روزگاری، مرغان جهان درصدد بر می آیند در یک گردهمایی چندصدهزاری، پادشاهی برای خود برگزینند. هدهد که مرغ فرزانه ایست و پیک سلیمان بوده و جهان گشته، به آنها یادآور می شود که پادشاه دارند ولی از او غافلند و ناآگاه. باید بروند و شاه خود را بیابند. او “سیمرغ” است که در بارگاه عزت خود در “کوه قاف” مستقر است. هر که “طالب” دیدار اوست باید کمر همت بربندد و به کوی او سفر کند. سپس شرح مفصلی از سختی راه و دشواری هایی که مسافر آن راه باید تحمل کند بیان می کند، چنان که بسیاری از مرغان راحت طلب به وحشت می افتند و به بهانه های گوناگون واهی و غیر واهی از رفتن و دیدار با پادشاه چشم می پوشند. عده ای دیگر از مرغان کنجکاو و “طالب” پرسش هایی مطرح می کنند که هدهد با درایت به همه آنها پاسخ مناسب می دهد. سرانجام پس از گفت و شنود بسیار، چند هزار از آنان، شوق دیدار پادشاه در دلشان جوش می زند و آهنگ “سفر” می کنند، زیرا که با شرح و بیان هدهد از کبریا و عزت و جلال سیمرغ،  آتش شوق و طلب دیدار او در جانشان شعله ور می گردد.

بار دیگر مرغانی که آهنگ سفر کرده بودند پرسش هایی را به میان می کشند و هدهد “وادی” های سفر و همه سختی ها، دشواری ها، و آفت های بین راه را برایشان بازگو می کند. پاسخ های هدهد هم آنان را مشتاق تر می کند و هم بیمناک می سازد. هدهد پاسخ می دهد که، “….ما را هفت وادی در ره است” که به بارگاه سیمرغ منتهی می شود: این وادی ها عبارتند از: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا.

مرغان عاشق دیدار به پرواز درمی آیند و “سفر روحانی” خود را می آغازند، اما از آن چند هزار مسافر، تنها سی تن به مقصد می رسند.

شرح صحنه ی رسیدن آن سی مرغ و پذیرش آنان به بارگاه سیمرغ و دیدار با سیمرغ، اوج داستان و خود شاهکاری ست درخشان که با یک زیبایی حیرت انگیز و زبان شعری زیبایی تصویر گردیده است. در همین دیدار با شکوه است که سی تن مرغان به مقصد رسیده درمی یابند که “سیمرغ” خودشان هستند. آنها از آنجا که در این سفر روحانی از همه ی قید و بندهای جهان مادی، تعصب ها، و صفت های ویرانگر نفسانی رهایی یافته اند، در “سیمرغ” خود را، و در خود، “سیمرغ” را می بینند و به “جان” تازه ای که هدیه سیمرغ است زندگی دوباره می یابند و به بقای ابدی می رسند.

مرغ های داستان هر یک ویژگی های شخصیتی یک انسان را دارند و نماد رهروان طریقت عرفانی هستند. هدهد، نماد “پیر طریقت” و راهنما، و سیمرغ نماد “حق” یا “حقیقت مطلق” می باشد. سفر، یک سیر در فاصله سفر درونی و معنوی ست.

از شرح باقی کتاب های مهم فریدالدین عطار می گذریم، که این نوشتار را گنجایش آن نیست و شاید بماند برای فرصتی دیگر، اما این نکته را اضافه کنم که در کتاب “الهی نامه” نگاه عطار به داستان های ملی ایرانی چشمگیر ست، قصه هایی چون بیژن، جام جهان بین، رستم و سهراب، درفش کاویان و….که بن مایه منظورهای عرفانی قرار گرفته اند.

 اندیشه ی عطار

در کهکشان اندیشه ی عطار، درخشان ترین ستاره، “وحدت وجود” است:

عرش و عالم جز طلسمی بیش نیست

اوست، پس این جمله اسمی بیش نیست

در نگر کاین عالم و آن عالم اوست

نیست غیر او، وگر هست، آن هم اوست

جمله یک ذات ست، اما متصفت

جمله یک حرف ست اما مختلف

مرد می باید که باشد شه شناس

تا ببیند شاه را در صد لباس

(منظور از شاه، حضرت حق ست)

کانون توجه عطار، یگانگی انسان ـ جهان ـ خداوند است و تلاش برای ارائه ی تصویری گویا از این وحدت. عطار ذهنیتی دارد که در خلق اثر، هیچ چیز ممد راه آن نمی گردد. برای او ـ یک شاعر برخوردار از خلاقیت هنری ـ هر کاری شدنی ست. تضادها و تناقض های جهان هستی را ظاهری می داند و به یک باطن یا ذات یگانه در کل کیهان باور دارد. او معتقد ست که این ما هستیم که “یگانه” را اجزاء متناقض یا متضاد می بینم، به مصداق:

بینایی خویش را دوا کن، زیراک

عالم، همه اوست، دیده ای می باید

عطار، آزادمنشی و آزاداندیشی خود را در قصه های مربوط به دیوانگان، به ویژه در رویارویی با شاهان و امیران، با نوعی طغیانگری و “حاکم ستیزی” به روشنی آشکار می سازد. دیوانگان این قصه ها (که به واقع، فرزانگانی وارسته اند) انسان هایی هستند که به اصطلاح، “قلم از ایشان برداشته شده” و بنابراین، کفر هم می گویند:

این سخن گر عاقلی گوید خطاست

لیکن از دیوانه و عاشق رواست

 

خلاصه آثار

تذکرة الاولیاء (نثر) : 988 حکایت و 2864

منطق الطیر (مثنوی) : 174 حکایت در 4458 بیت

اسرار نامه (مثنوی) : 94 حکایت در3305 بیت

الاهی نامه (مثنوی) : 282 حکایت در 6511 بیت

مصیبت نامه (مثنوی) : 347 حکایت در 7535 بیت

دیوان:           9943 بیت

مختار نامه (رباعی ها): 5000 بیت

 کتابنامه

1 ـ تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری به تصحیح دکتر محمد استعلامی، انتشارات زوار، چاپ 16 ، تهران 1386.
2 ـ مختار نامه، عطار نیشابوری، به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، چاپ دوم، انتشارات سخن، تهران 1375.
3 ـ مصیبت نامه، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح محمد رضاشفیعی کدکنی، انتشارات سخن تهران 1386.
4 ـ منطق الطیر، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران 1383.
5 ـ الهی نامه، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران….
6 ـ دریای جان، هلموت ریتر، ترجمه دکتر عباس زریاب خویی و مهر آفاق بابیرودی، انتشارات الهدی، تهران 1374.
7 ـ شرح احوال و نقل و تحلیل آثار شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات دهخدا، چاپ 2، تهران 1353.  

به شیخ شهر، فقیری ز جوع بُرد پناه

بدین امید که از جود، خواهدش نان داد

 

هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت:  

«اگر جواب ندادی نبایدت نان داد»

 

نداشت حال جدال آن فقیر و شیخ غیور  

ببرد آبش و نانش نداد تا جان داد

 

عجب‌ که با همه دانایی، این نمی‌دانست  

که «حق» به «بنده» نه روزی به شرط ایمان دادحیرت

 

من و ملازمت آستان پیر مغان           

که جام می به کف کافر و مسلمان داد

آذر بیگدلی (لطفعلی بیگ شاملو – 1101 – 1160 خورشیدی)

سگ

یکی در بیابان سگی تشنه یافت

برون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشاد
سگ ناتوان را دمی آب داد
مهر سگخبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان او عفو کرد
الا گر جفا کردی اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن
یکی با سگی نیکویی گم نکرد
کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان کت برآید زدست
جهانبان در خیر بر کس نبست
به قنطار زر بخش کردن ز گنج
نباشد چو قیراطی از دسترنج
برد هر کسی بار در خورد زور
گران است پای ملخ پیش مور
سعدی

سهراب سپهری: حجم سبز

بشنوید:

شعری دل انگیز از سهراب سپهری

نوروز در تاجیکستان

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2014/03/140321_l93_tajik_norroz.shtml?s

صدای آشنای تحویل سال

 شنیدن صدای شادمانۀ سُرنا و کرنا،ثانیه‌ای پس از تحویل سال نو در ایران یکی از خاطره‌انگیزترین لحظات نوروزاست. این سرنا و کرنا به نوازندگی مرحوم علی‌اکبر مهدی‌پور دهکردی، همراه با دهل و تنبک علی حیدری سال‌ها از رادیو و تلویزیون ایران پخش می‌شد ورفته رفته این موسیقی به آهنگ تحویل سال نو تبدیل شد.عکس

نوازنده‌ی سرنا و کرنای آشنا چند هفته‌ای مانده به نوروز ۱۳۸۹ در سن ۷۴سالگی درگذشت و به این ترتیب جای او به عنوان نوازنده‌ی چیره‌دست موسیقی بختیاری خالی ماند.علی‌اکبر مهدی‌پور دهکردی یکی از نوازنده‌های بی‌بدیل موسیقی مقامی وسنتی در ایران بود. او زادۀ شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری، یکی ازحوزه‌های اصلی موسیقی مقامی ایران است.

سرنا و کَرنا هر دو به معنی بوق و با لغت «Horn» در انگلیسی از یک ریشه است. این سازها در اصل در میان اقوامی که به زبان هندواروپائی اولیه صحبت می‌کردند، رواج داشته است.سرنا و کرنا به دلیل این که از شاخ حیوانات ساخته می‌شد، چنین نامیده شده‌است.  شاهد دیگری که به این ادعا مهر تائید می‌زند، نام ذوالقرنین، به معنی دارندۀ دو شاخ است. قَرن که مُعَرَّب کَرن است (و ساز کَرنا به آن نام خوانده می‌شود) به معنی شاخ است. البته سُرنای کنونی به مراتب از بوق‌های شاخی اولیه پیشرفته‌تراست، ولی عضوی از خانوادۀ سازهای بادی یا بوقی به شمار می‌آید.  در اشعار ایرانی به دفعات نام سرنا یا سورنا یا سورنای آمده‌است. درنواحی بختیاری و دزفول نواختن سرنای کوچک، همین سازی که موسیقی «تحویل سال نو ایرانی» را شکل داده، بسیار معمول است. سرنای بختیاری معمولاً با دهل نواخته می‌شود.  مشخصۀ جالب توجه این دو ساز که نوای آن با سال نو و بهار آمیختگی پیداکرده، به دلیل صدای پرحجم آن در فضای باز است و چه فصلی بهتر از بهار برای نواختن سازی که در فضای باز نواخته می‌شود و رسیدن نوروز را بشارت می‌دهد.بدین ترتیب، در سرزمینی که چهارراه مذاهب و زیستگاه اقوام گوناگون است،موسیقی مقامی بختیاری صدای پای بهار است.

نام مقام‌ها در این موسیقی بیانگر نسبت هر نغمه با موضوع و سرگذشت ابداع آنهاست و این به آن معناست که هر مقام اصیل موسیقی بختیاری در نسبت با مراسم، آیین‌ها و یا سنت‌های ایل بختیاری تکوین یافته‌است.  حمیدرضا اردلان، پژوهشگر موسیقی در ایران، معتقد است که مرور زمان ووسعت ارتباطات، مخصوصاً در حوزۀ شنیداری، باعث شده که نغمه‌های ناب موسیقی بختیاری از دسترس دور بماند.  با این همه، نغمه‌ی «تحویل سال نو» از چنان طرفداری و محبوبیتی در میان ایرانیان برخوردار است و در لحظه‌ای چنان خجسته بیشتر شنیده شد که موسیقی بختیاری را با گوش آنها مأنوس کرده‌است.

نواختن سرنا وکرنا و دهل در آستانۀ نوروز با نوروزخوانی یا بهارخوانی همراه است که گونه‌ای از آوازخوانی است که در گذشته‌های نه‌چندان دور درایران رواج داشته‌است. در شهرهای بزرگ ایران محل‌های ویژه‌ای با نام «نقاره‌خانه» یا «طبل‌خانه» وجود داشت، که در آن طبل و دهل و کوس و کرنا ونقاره می‌نواختند. نقاره‌خانۀ تهران تا چند دهه پیش در بالای سردر میدان مشق که اکنون محل وزارت خارجه و ادارات دیگر است، واقع بود. نقاره‌خانۀ بالای سردر ورودی صحن عتیق در شهر مشهد از معدود نقاره‌خانه‌هایی است که همچنان فعال است.

در نوروزخوانی افرادی که به آنها نوروزخوان گفته می‌شود، پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره‌گرد به شهرها و روستاهای مختلف می‌رفتند و اشعاری در مدح بهار و گاه با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه و به زبان فارسی ویا زبان‌های محلی می‌خواندند. علی‌اکبر مهدی‌پور دهکردی، از سن ۱۷ سالگی کار خود را در زمینۀ نوازندگی سازهای محلی استان چهارمحال و بختیاری همچون کرنا و سرنا آغاز کرد و بعدها معروف‌ترین نوازندۀ کرنا و سرنا در ایران شد.  آقای مهدی‌پور کمانچه را هم به خوبی می‌نواخت. او بارها در جشنواره‌های موسیقی ایران شرکت و جوایز متعددی را هم از آن خود کرده بود.  او صدای سرنا و کرنای بختیاری را در جشنواره‌های بین‌المللی به گوش مردمان کشورهای آلمان، کانادا، فرانسه، قرقیزستان، ترکمنستان، مغولستان، ژاپن، ترکیه، کویت، امارات متحدۀ عربی و هنگ کنگ هم رسانده بود.  پخش سرنا و کرنا نوازی مرحوم علی‌اکبر مهدی‌پور دهکردی و دهل‌نوازی علی حیدری چند سالی از رادیو و تلویزیون دولتی ایران پخش نمی شد.  با این همه، در پیوند این قطعه با نوروز خللی ایجاد نشده و آن را درحافظه‌ی ایرانی‌ها در کنار سایر متعلقات این عید نشانده و اینک شنیدن آن، فضای نوروزی را تداعی می‌کند.

( منبع: سایت جدید آنلاین، داریوش دبیر)

 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 58 مشترک دیگر بپیوندید