28 آوریل
قصهی سـفـر … 2
26 آوریل
قصهی سـفـر …
19 آوریل
به سوی سیمرغ (13)
کریم زیّانی
بــشـــنـویـد:
بخش هفتم: پارهی دوم
قصّه شیخ صنعان (ادامه)
بازخوانی و شرح و تفسیر “منطق الطیر” اثر کلاسیک فریدالدین عطار نیشابوری
17 آوریل
عطار: از نگاه محمدرضا شفیعی کدکنی
فریدالدین عطار نیشابوری
عطار از درون و از بیرون
عطار و منظومه فرهنگی پیرامون او، از زندگی تاریخی تا افسانه ها و از آثار مسلم او تا مجموعه وسیعی از مجعولات و منحولات دوره های بعد، که منسوب به اوست، بی شباهت به یک مذهب یا یک آیین نیست. در کنار هر مذهبی مشتی افسانه و اساطیر و مجموعه متناقضی از آرا می توان دید که با همه تضادی که در اصل، با مبادی مرکزی آن آیین دارند، از جهاتی سبب حفظ و حراست از آن مذهب اند و در لحظه هایی همان حواشی و افزوده ها، از نابودی آن اصول و مبادی مرکزی جلوگیری می کنند. یا بهتر بگوییم: بقای هر مذهبی را تناقض های درونی آن تضمین می کند. ارزش این حواشی و افزوده ها، در بعضی از شرایط تاریخی، از آن اصول و مبادی مرکزی کم تر نیست. حتا در مواردی بسی مهم تر از اصل است. چهره قدیس گونه عطار، درست مانند یک مذهب، در درون همین افسانه ها و همین سخنان مجعول رشد کرده و بدین گونه که امروز می بینیم، درآمده است. تا وقتی کسی به این مذهب نگرویده است، بسیاری از اجزای این آیین در نظرش بی ارزش و حتا مضحک جلوه می کند؛ اما وقتی در داخل این منظومه آیینی قرار گرفت، همه آن حرف های ظاهرا سست و یا نامعقول، جلوه و جلای خاصی پیدا می کند و از هر جهت زیبا و استوار، سیطره خود را گسترش می دهد.
شعر عطار
شعر عطار نماینده یکی از مراحل تکامل شعر عرفانی ایران است. وقتی از دور به این دریا ـ که یک ساحل آن را نخستین تجربه های شعر زهد و اخلاق شاعران مذهب کرامی، در عصر سامانی، تشکیل می دهد و یک ساحل دیگر را در زمانی نزدیک به عصر ما، تجربه های امثال هاتف اصفهانی و حبیب خراسانی ـ می نگریم، سه موج عمومی، سه خیزاب بلند در آن دیده می شود: قله یکی از این خیزاب ها سنایی است و قله دومین خیزاب، فریدالدین عطار است و سومین کوه موج و قله، که بلندترین آن هاست، جلال الدین مولوی است. بعد از او هر چه هست، موج ها و موجک ها است و حتا می توان گفت که دریا نیز دیگر دریا نیست، دریاچه است و غدیر و آبگیر و در مواردی حوض و پاشوره.
عطار راستین، عطار مجعول
عطار را باید از نو شناخت، عطار راستین و عطار تاریخی را از عطارهای مجعول در طول قرون و اعصار جدا کرد، آثار برساخته درویشان مهمل سرای مبتذل و بی مایه را از قلمروی آثار او به دور کرد و کار را از آثار مسلم و قطعی الصدور او آغاز کرد؛ عطار در مقدمه ای که خود و به احتمال قوی در اواخر عمر به نثر نوشته است و در آن جا به نام و نشان مجموعه آثار خویش پرداخته است، تصریح می کند که وی دارای این آثار است: «الاهی نامه» (= خسرونامه)، «اسرارنامه»، «مصیبت نامه»، «منطق الطیر» (= مقامات طیور)، «دیوان» (غزلیات و قصاید) و «مختارنامه» (مجموعه رباعیات). البته خود تصریح می کند که دو اثر منظوم خویش را به نام «جواهرنامه» و «شرح القلب» از میان برده و نابود کرده است. بنابراین، هرگونه اثری که بدین نام ها پیدا شود، ربطی به عطار ندارد و مجعول و منحول است.
زندگی در مه
در میان بزرگان شعر عرفانی فارسی، زندگی هیچ شاعری به اندازه زندگی عطار در ابر ابهام نهفته نمانده است. اطلاعات ما در باب مولانا صدبرابر چیزی است که در باب عطار می دانیم. حتا آگاهی ما درباره سنایی، که یک قرن قبل از عطار می زیسته، بسی بیش تر از آن چیزی است که در باب عطار می دانیم. نه سال تولد او به درستی روشن است و نه حتا سال وفات او. این قدر می دانیم که او در نیمه دوم قرن ششم و ربع اول قرن است. نه استادان او، نه معاصرانش و نه سلسله مشایخ او در تصوف، هیچ کدام، به قطع روشن نیست. از سفرهای احتمالی او هیچ آگاهی نداریم و از زندگی شخصی و فردی او و زن و فرزند و پدر و مادر و خویشان او هم اطلاع قطعی وجود ندارد.
در این باب هر چه گفته شده است، غالبا احتمالات و افسانه ها بوده است و شاید همین پوشیده ماندن در ابر ابهام، خود یکی از دلایل تبلور شخصیت او باشد که مثل قدیسان عالم در فاصله حقیقت و رؤیا و افسانه و واقعیت در نوسان باشد. اگر این «افسانه گون» بودن، در «قدیس وارگی» عطار تأثیری داشته، در متهم کردن او و آلودن نامش به شعرهایی بسیار سست و ناتندرست و ذهنیتی بیمارگونه و مالیخولیایی نیز بی تأثیر نبوده است؛ زیرا در این هفت قرنی که از روزگار حیات او می گذرد، مجموعه گوناگونی از شعرهای سست و بیمارگونه به نام او برساخته شده است که جدا کردن حقیقت وجودی عطار از آن یاوه ها کار آسانی نیست.
(برگرفته از مقدمهی "منطق الطیر" به همت دکتر شفیعی کدکنی)
13 آوریل
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
کریم زیاّنی
25 فروردین (14 اوریل) روز ملی بزرگداشت شیخ فریدالدین عطار نیشابوری ست. به همین انگیزه، نوشتار کوتاه زیر درباره ی کارهای بجا مانده از شخصیت ادبی و عارف بزرگ پیشکش خوانندگان می گردد.
فریدالدین عطار، عارف نامداری ست که کلام و قلمش سده هاست چراغ راه رهروان طالب حقیقت می باشد، و آثارش، چه نظم و چه نثر، در شمار شاهکارهای کلاسیک ادبیات زبان پارسی و ایرانی ست. آفریننده ی “منطق الطیر” صوفی، شاعر و نویسنده ای ست که با تخیل قدرتمند و سرشار از جوشش اندیشه های ناب، همواره در ذهن و ضمیر خواننده ی آثارش شگفتی می آفریند. وی انسانی ممتاز ست که “هفت شهر” عشق را درنوردیده، به کمال وجود دست یافته و با نگارش آثاری کم نظیر، خورشید اندیشه اش را روشنگر راه پویندگان و جویندگان دیگر قرار داده، و در عرصهی تصوف و عرفان تا جایی پیش رفته که مولانا جلال الدین محمد بلخی درباره اش می فرماید:
من آن ملاّی رومی ام که از نظمم شکر ریزد
ولیکن در سخن گفتن غلام شیخ عطارم
فریدالدین ابوحامد محمد فرزند ابراهیم، معروف به شیخ عطار، بی تردید نقشی سترگ در شناساندن
تصوف ایرانی، که مکتب عشق است (و به همین روی، تصوف عشقی یا ذوقی نیز نامیده شده) و گسترش ادبیات تصوف و ارائه آموزش های عملی برای رهروان طریقت داشته است.
نگاهی به حجم آثار بجا مانده از او و پربار بودن این آثار، آشکار می سازد که شیخ عطار لحظه ای از زندگی خود را بیکار ننشسته و همزمان با اداره دکان عطاری و طبابت، پیوسته در کار آفرینش های هنری بوده است. این شیدای عاشق سال ها به صفا دادن درون و صیقل زدن آینه ی دل و پاکیزه سازی نفس همت گماشت، چندی در باطن از خلق برید، اوج گرفت، هفت شهر عشق را درنوردید و به یاری طلب عشق و همت، سیر و سلوک خود را کامل کرد، و چون از سرچشمه ی کمال انسانیت سیراب گردید و در معشوق ازلی فانی گشت، به ارشاد مشتاقان و تشنگان حقیقت همت گماشت.
عطار با زبان شعر و تا آنجا که در توان واژه ها بود، پرده از رازهای معنویت خداگونه ی انسان برگرفت و دروازه های عالم معنا را بر رهروان عاشق حقیقت برگشود.
کردی ای عطار بر عالم نثار
نافه ی مشک هر زمانی صدهزار
از تو پر عطر است آفاق جهان
وز تو در شورند عشاق جهان
(منطق الطیر)
هلموت ریتر آلمانی که پژوهش های ژرف و نکته بینانه ای در ادبیات عرفانی ایران دارد در مقدمه ی کتاب دریای جان می گوید:
“جهان فکری عطار چنان وسیع و پر دامنه است که لفظ و وزن در برابر عمق مفاهیم و سخنان حکیمانه ی او بی تاب و کم مایه می نمایند. عطار توانسته است میان فردیت صوفیانه و تعهد اجتماعی، الفتی عمیق ایجاد کند و این نکته، احتمال انتساب هر گونه تک بعدی بودن او را منتفی می کند.”؛ کاری که سلف او، ابوسعید ابوالخیر نیز بر آن همت نهاد.
این شخصیت استثنائی، هنر شعر و تسلط برکلام را با جهان بینی ژرف یکجا در اختیار داشت و آن ها را با بیانی دلنشین در اختیار مشتاقان قرار داد.
عطار غزل هایی شورانگیز و تابناک دارد و در سرودن رباعی با مفاهیم عرفانی، استادی بی رقیب است. مثنوی هایش ـ اگر چه همراه با رمز و رازهای صوفیانه ـ ساده و روان است، و سرانجام آنکه، در نثر، آن هم نثری شاعرانه، قلمی توانا و شیرین دارد.
در کنار این هنرها، فریدالدین عطار در سیر و سلوک عارفانه به مقامی رسید که مورد ستایش بزرگانی چون مولانا جلال الدین محمد بلخی (رومی)، شیخ محمود شبستری (خالق گلشن راز)، جامی و بسیاری دیگر قرار گرفت.
مولانا:
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند
یا در سنایی رو کند یا بو کند عطار را
شبستری:
مرا از شاعری، خود عار ناید
که در صد قرن چون عطار ناید
علامه سمنانی:
سرّی که درون دل مرا پیدا شد
از گفته ی عطار و ز مولانا شد
جامی:
بوی عشق از گفته ی عطار عالم را گرفت
خواجه مزکوم است از آن منکر بود عطار را
خواجه نصیر طوسی:
…و او شیخی بود بس خوش بیان (شرح احوال …ص89)
بدیع الزمان فروزانفر:
“عطار به راستی این امتیاز را احراز کرده که در نظم و نثر، استادی تمام است و همچنان که شعرش از حیث روانی و انسجام و قوت تاثیر، ممتازست، نثر او هم این اوصاف را به کمال و تمام داراست. (شرح احوال…ص88)
نمونه ای از غزل های عطار
پای کوبان کوزه ی دُُردی به دست
سر به بازار قلندر بر نهم
پس به یک ساعت ببازم هر چه هست
تا کی از تزویر باشم ره نمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پرده ی پندار می باید درید
توبه ی تزویر می باید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بود آخر پای بست؟
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست، غم بر سر نشست
تو بگردان دور، تا ما مردوار
دورگردون زیر پا آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشرگردانیم مست
همچو عطار از جهت بیرون شویم
بی “جهت” در رقص آییم از الست
نمونه ای از رباعی های عطار:
تا شد دلم از بوی می عشق تو مست
هم پریده دریده گشت، هم توبه شکست
امروز منم هر نفسی دست به دست
از هست به نیست رفته، از نیست به هست
***
من توبه ی عامی به گناهی نخرم
صد باغ چو خلدش به گیاهی نخرم
این رد و قبول خلق و این رسم و رسوم
تا جان دارم به برگ کاهی نخرم
زندگی عطار
زادروز عطار به درستی معلوم نیست ولی گفته اند که در سال 525 خورشیدی (540 قمری) به دنیا آمده است. مزار پدرش شیخ ابراهیم، معروف به “پیر زروند” در کدکن (زادگاه عطار) زیارتگاه مردم است.
از همسر و فرزندان عطار نشانه ای در دست نیست جز اینکه گویا یکی از فرزندانش شیخ محمد غوث بوده که در هند می زیسته و از سران سلسله ی شطاریه بوده است (مختارنامه، ص 26).
عطار از زمان کودکی، چنان که خودش گفته، شیفته تصوف و صوفیان بوده ست. وی در مقدمه ی تذکرت الاولیا می نویسد: “بی سببی” از کودکی باد دوستی این طایفه در دلم موج می زد و همه وقت، مفرح دل من، سخن ایشان بود.” و بنابراین، افسانه ی تحول ناگهانی او بر اثر دیدار با درویشی قلندر در دکان عطاری، راست نمی تواند بود.
در مورد مذهب عطار گمانه زنی بسیار ست، ولی آنچه که باورپذیر می نماید این است که اهل سنت بوده و در عین حال نسبت به خاندان پیامبر اسلام ارادت خاص داشته است. در هر صورت او انسانی آزاداندیش و بی تعصب بوده است. در مورد سال شهادتش نیز اتفاق نظر وجود ندارد، ولی به احتمال زیاد در سال 600 خورشیدی (618 قمری) در حمله ی تاتارها شهید شده است. پژوهشگران نتوانسته اند پیر یا مرشد فریدالدین عطار را شناسایی کنند و از چند نفر نام می برند که معتبر نیست. خود عطار نیز در هیچ یک از آثارش از مرشد و شاگردانش نام نبرده است. جامی او را “اویسی” می خواند یعنی به کسی دست ارادت نداده. در عین حال گروهی منصور حلاج را پیر او می دانند، زیرا که در غزل ها و دیگر آثار و قصه هایش با احترام و ستایش بسیار از او یاد می کند. سخنی از مولانا نقل است که این گمان را تائید می نماید: “….نور منصور رضی الله عنه بعد از 150 سال بر روح فریدالدین عطار رحمت الله علیه تجلی کرد و مرشد او شد….” (مناقب العارفین، ص582).
آثار فریدالدین عطار
آثاری که از این سخنور بزرگ در تاریخ ها ثبت شده و برخی از آنها امروز در اختیار می باشد چنین است:
تذکرة الاولیا ـ دیوان ـ الهی نامه ـ مختار نامه (رباعیات) ـ اسرار نامه ـ مصیبت نامه ـ منطق الطیرـ خسرو نامه (؟)ـ جواهر نامه ـ شرح القلب
جواهر نامه و شرح القلب را به گمان برخی از پژوهشگران، عطار سوزانده؛ خسرو نامه را شفیعی کدکنی ـ بر خلاف نظر فروزانفر و هلموت ریتر ـ متعلق به عطار نمی داند و آنها را جعلی می شمارد (مختار نامه، ص59 ـ 34) زیرا از لحاظ فرم، محتوا، و معنا با دیگر آثار مسلم عطار تفاوت بسیار دارد و یک داستان عشقی خالی از مفاهیم عرفانی است. افزون بر این، عطار هرگز پادشاه یا امیری را مدح نکرده است.
آثار دیگری نیز به نام عطار شهرت یافته (مظهر العجایب، وصلت نامه، معراج نامه، بلبل نامه، اشتر نامه، هیلاج نامه، پند نامه، جواهر الذات) که پژوهشگران هیچ کدام را متعلق به فریدالدین عطار نمی دانند.
از آنجا که در این نوشتار امکان شرح همه ی آثار عطار فراهم نیست تنها به شرح دو اثر مهم او، تذکرة الاولیاء و منطق الطیر بسنده می کنیم.
تذکرة الاولیاء
این کتاب پر حجم، برخی گفتارها و کارهای بزرگان صوفیه (72 نفر) را با هدف عرضه کردن چکیده ای از مفهوم تصوف و سیر و سلوک صوفیانه به منظور بهره مندی سالکان طریقت، شرح داده است.
تذکرة الاولیاء را به حقیقت می توان شعر منثور دانست، حتی (به گفته ی محمدرضا شفیعی کدکنی) “بخش هایی از آن از ناب ترین بخش های منطق الطیر هم شاعرانه تر می نماید.” در این کتاب به اغراق ها و فرا عادت هایی برمی خوریم که در عین حال، تصویرهای شاعرانه ی زیبایی می سازند تا اثر کلام را افزون سازند، و این با خواننده است که پیامهای اساسی را از درون آنها برگیرد.
برخی از پژوهشگران به حق برآنندکه تذکرة الاولیاء را می توان طغیانی بر ضد قوانین حاکم بر جامعه دانست و یک درونمایه اجتماعی سیاسی برای آن قایلند، چرا که در دیدگاه این نویسنده، شاه و حاکم و امیر و دربار و قوانین و ضوابط نگاهبان سیستم های حاکمیت به چیزی گرفته نمی شوند و از زبان شخصیت های قصه ها مورد انتقادهای شدید و گزنده قرار می گیرند. به قصه ی زیر نگاه کنید:
پادشاهی دیوانه ای را گفت” از من حاجتی بخواه!”
گفت: “می خواهم این مگس ها را که مرا آزار می دهند، از من بازداری!”
شاه گفت:”من این نتوانم، زیرا که مگس ها در اختیار من نیستند.”
دیوانه گفت:”پس صد بار از من عاجزتری:
چو تو بر یک مگس فرمان نداری
برو شرمی بدار از شهریاری
… و او پادشاه بلخ بود. ابتدای حال او آن بود در وقت پادشاهی، که عالمی زیر فرمان داشت و چهل سپر زرین در پیش و چهل گرز زرین در پس او می بردند.
یک شب بر تخت خفته بود. نیم شب سقف خانه بجنبید، چنان که کسی بر بام بود. گفت:”کیست؟”
گفت:”آشنایم. شتر گم کرده ام!”
گفت:”ای نادان شتر بر بام می جویی؟ شتر بر بام چگونه باشد؟”
گفت:”ای غافل، تو خدای را بر تخت زرین و جامه ی اطلس می جویی؟ شتر بر بام جستن از آن عجیب تر است؟”
از این سخن هیبتی در دل وی پدید آمد و آتشی در دل وی پیدا گشت. . . (تذکرت الاولیا)
منطق الطیر
یکی از پر آوازه ترین و گرامی ترین کارهای فریدالدین عطار از دیدگاه عرفان و تصوف و ادبیات پارسی، منطق الطیر است که آن را مقامات طیور هم نامیده اند. کتابی است که به زبان های اروپایی و غیر اروپایی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است.
منطق الطیر یک داستان بلند است که 174 داستان کوتاه و پر معنا را در خود جای داده ـ قصه در قصه.
خلاصه داستان این است که روزگاری، مرغان جهان درصدد بر می آیند در یک گردهمایی چندصدهزاری، پادشاهی برای خود برگزینند. هدهد که مرغ فرزانه ایست و پیک سلیمان بوده و جهان گشته، به آنها یادآور می شود که پادشاه دارند ولی از او غافلند و ناآگاه. باید بروند و شاه خود را بیابند. او “سیمرغ” است که در بارگاه عزت خود در “کوه قاف” مستقر است. هر که “طالب” دیدار اوست باید کمر همت بربندد و به کوی او سفر کند. سپس شرح مفصلی از سختی راه و دشواری هایی که مسافر آن راه باید تحمل کند بیان می کند، چنان که بسیاری از مرغان راحت طلب به وحشت می افتند و به بهانه های گوناگون واهی و غیر واهی از رفتن و دیدار با پادشاه چشم می پوشند. عده ای دیگر از مرغان کنجکاو و “طالب” پرسش هایی مطرح می کنند که هدهد با درایت به همه آنها پاسخ مناسب می دهد. سرانجام پس از گفت و شنود بسیار، چند هزار از آنان، شوق دیدار پادشاه در دلشان جوش می زند و آهنگ “سفر” می کنند، زیرا که با شرح و بیان هدهد از کبریا و عزت و جلال سیمرغ، آتش شوق و طلب دیدار او در جانشان شعله ور می گردد.
بار دیگر مرغانی که آهنگ سفر کرده بودند پرسش هایی را به میان می کشند و هدهد “وادی” های سفر و همه سختی ها، دشواری ها، و آفت های بین راه را برایشان بازگو می کند. پاسخ های هدهد هم آنان را مشتاق تر می کند و هم بیمناک می سازد. هدهد پاسخ می دهد که، “….ما را هفت وادی در ره است” که به بارگاه سیمرغ منتهی می شود: این وادی ها عبارتند از: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا.
مرغان عاشق دیدار به پرواز درمی آیند و “سفر روحانی” خود را می آغازند، اما از آن چند هزار مسافر، تنها سی تن به مقصد می رسند.
شرح صحنه ی رسیدن آن سی مرغ و پذیرش آنان به بارگاه سیمرغ و دیدار با سیمرغ، اوج داستان و خود شاهکاری ست درخشان که با یک زیبایی حیرت انگیز و زبان شعری زیبایی تصویر گردیده است. در همین دیدار با شکوه است که سی تن مرغان به مقصد رسیده درمی یابند که “سیمرغ” خودشان هستند. آنها از آنجا که در این سفر روحانی از همه ی قید و بندهای جهان مادی، تعصب ها، و صفت های ویرانگر نفسانی رهایی یافته اند، در “سیمرغ” خود را، و در خود، “سیمرغ” را می بینند و به “جان” تازه ای که هدیه سیمرغ است زندگی دوباره می یابند و به بقای ابدی می رسند.
مرغ های داستان هر یک ویژگی های شخصیتی یک انسان را دارند و نماد رهروان طریقت عرفانی هستند. هدهد، نماد “پیر طریقت” و راهنما، و سیمرغ نماد “حق” یا “حقیقت مطلق” می باشد. سفر، یک سیر در فاصله سفر درونی و معنوی ست.
از شرح باقی کتاب های مهم فریدالدین عطار می گذریم، که این نوشتار را گنجایش آن نیست و شاید بماند برای فرصتی دیگر، اما این نکته را اضافه کنم که در کتاب “الهی نامه” نگاه عطار به داستان های ملی ایرانی چشمگیر ست، قصه هایی چون بیژن، جام جهان بین، رستم و سهراب، درفش کاویان و….که بن مایه منظورهای عرفانی قرار گرفته اند.
اندیشه ی عطار
در کهکشان اندیشه ی عطار، درخشان ترین ستاره، “وحدت وجود” است:
عرش و عالم جز طلسمی بیش نیست
اوست، پس این جمله اسمی بیش نیست
در نگر کاین عالم و آن عالم اوست
نیست غیر او، وگر هست، آن هم اوست
جمله یک ذات ست، اما متصفت
جمله یک حرف ست اما مختلف
مرد می باید که باشد شه شناس
تا ببیند شاه را در صد لباس
(منظور از شاه، حضرت حق ست)
کانون توجه عطار، یگانگی انسان ـ جهان ـ خداوند است و تلاش برای ارائه ی تصویری گویا از این وحدت. عطار ذهنیتی دارد که در خلق اثر، هیچ چیز ممد راه آن نمی گردد. برای او ـ یک شاعر برخوردار از خلاقیت هنری ـ هر کاری شدنی ست. تضادها و تناقض های جهان هستی را ظاهری می داند و به یک باطن یا ذات یگانه در کل کیهان باور دارد. او معتقد ست که این ما هستیم که “یگانه” را اجزاء متناقض یا متضاد می بینم، به مصداق:
بینایی خویش را دوا کن، زیراک
عالم، همه اوست، دیده ای می باید
عطار، آزادمنشی و آزاداندیشی خود را در قصه های مربوط به دیوانگان، به ویژه در رویارویی با شاهان و امیران، با نوعی طغیانگری و “حاکم ستیزی” به روشنی آشکار می سازد. دیوانگان این قصه ها (که به واقع، فرزانگانی وارسته اند) انسان هایی هستند که به اصطلاح، “قلم از ایشان برداشته شده” و بنابراین، کفر هم می گویند:
این سخن گر عاقلی گوید خطاست
لیکن از دیوانه و عاشق رواست
خلاصه آثار
تذکرة الاولیاء (نثر) : 988 حکایت و 2864
منطق الطیر (مثنوی) : 174 حکایت در 4458 بیت
اسرار نامه (مثنوی) : 94 حکایت در3305 بیت
الاهی نامه (مثنوی) : 282 حکایت در 6511 بیت
مصیبت نامه (مثنوی) : 347 حکایت در 7535 بیت
دیوان: 9943 بیت
مختار نامه (رباعی ها): 5000 بیت
کتابنامه
1 ـ تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری به تصحیح دکتر محمد استعلامی، انتشارات زوار، چاپ 16 ، تهران 1386. 2 ـ مختار نامه، عطار نیشابوری، به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، چاپ دوم، انتشارات سخن، تهران 1375. 3 ـ مصیبت نامه، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح محمد رضاشفیعی کدکنی، انتشارات سخن تهران 1386. 4 ـ منطق الطیر، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران 1383. 5 ـ الهی نامه، عطار نیشابوری، مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن، تهران…. 6 ـ دریای جان، هلموت ریتر، ترجمه دکتر عباس زریاب خویی و مهر آفاق بابیرودی، انتشارات الهدی، تهران 1374. 7 ـ شرح احوال و نقل و تحلیل آثار شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات دهخدا، چاپ 2، تهران 1353.1 آوریل
سیزده بدر
سیزده بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن های نوروزی است. در تقویمهای رسمی ایران این روز) روز طبیعت نامگذاری شدهاست و از تعطیلات رسمی است.برخی بر این باورند که در روز سیزده بدر باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. بعد از سیزده به در، جشن های نوروزی پایان می پذیرد.
سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی مانند سیزده بدر با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.
عدد ۱۳ و روز سیزدهم: آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحس است یا نه:
نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیمن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و ایرانیان از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.
همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز (سیزده بدر)به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
سیزده بدر
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از نفوذ فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد ۱۳ را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته اروپا، این خرافات عمیقا در دل بسیاری از اروپاییان وجود دارد که در مقایسه با خرافات شرقی، شمارگان آن ها کم نیست و مثال های بسیار دیگری مانند «داشتن روزی بد با دیدن گربه ی سیاه رنگ»، «احتمال رویدادی شوم پس از رد شدن از زیر نردبام» یا «شوم بودن گذاشتن کلید خانه روی میز آشپزخانه»،«خوش شانسی آوردن نعل اسب» و بسیاری موارد خرافی دیگر که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند و برای ما خنده آور هستند.
تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می توانیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد ۱۳ به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.(این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری آن در زندگی روزمره است.)
اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی را می یابیم.همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.
تاریخچه ی سیزده بدر:
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
» … جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز سیزده بدر را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند …»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده بدر در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که جشن سیزده بدر بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی جشن سیزده بدر وجود دارد.
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.
شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر:
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری سیزده بدر و همچنین مراسم و آداب سیزده بدر بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.برای نمونه فال گوش ایستادن ، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن ، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است) و نمونه های پرشمار دیگر …از رسم های روز سیزده بدر هستند.
از آئین های دیگر سیزده بدر که مانند مراسم چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.
علف گره زدن یکی از مراسم سیزده بدر:
افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی کیومرس دارای اهمیت زیادی است، در اوستا چندین بار از کیومرس سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.
گفته های حمزه ی اصفهانی در کتاب سِنی ملوک الارض و الانبیاء صفحه های ۲۳ تا ۲۹ و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم صفحه های ۱۱۰ و ۱۱۱ و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
مَشیه و مَشیانه که دختر و پسر دو قلوی کیومرس بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت روز سیزده بدر انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند.این رسم (علف گره زدن در روز سیزده بدر)از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب مُجمل التواریخ چنین آمده است :
«… اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند …»
همانگونه که شباهتی بین چهارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه های اصیل و کهن آن وجود ندارد، سیزده بدر امروزی نیز تنها نامی از یک جشن کهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین کهن و یادگار نیاکان ما ندارد. نحوه ی اجرای جشن سیزده بدر ، مانند بسیاری از دیگر آیین های ایرانی، عمیقا از شیوه ی اصیل و باستانی خود دور شده است و به شکل فعلی آن، دارای سابقه ی تاریخی در ایران نیست.
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، آن را در آغوش زمین می کاشته اند، امروزه ما آن را به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.
سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش و دعا برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است.
( برگرفته از اینترنت)
29 مارچ
به سوی سیمرغ (12)
کریم زیّانی
بــشـــنـویـد:
بخش هفتم: پاره ی یکم
قصّه شیخ صنعان
بازخوانی و شرح و تفسیر “منطق الطیر” اثر کلاسیک فریدالدین عطار نیشابوری
26 مارچ
این،»سخن روز » نیست!
20 مارچ
پشت به شب کن!
کریم زیّانی (راهی)
دل گفت که عید آمده برخیز و طرب کن
هر حاجت خوب از دمِ نوروز طلب کن
در سینه دمی روز شو و پشت به شب کن
برخیز گل افشان کن و از خار میندیش
غم را به نوای نی و تنبور ادب کن
این دم به غنیمت شمر و عذر میاور
اسباب فراهم شده، شو ترک سبب کن
افسانه مگو، قصّه ی دیروز سرآمد
«راهی» شو و از دوست مدد خواه، طرب کن













